en
گذشته را فراموش کنيد و به جلو نگاه کنيد

گذشته را فراموش کنيد و به جلو نگاه کنيد

 
پيری برای جمعی سخن میراند...
لطيفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطيفه را گفت و تعداد کمتری از حضار
خندیدند.
او مجدد لطيفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطيفه نخندید.

او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطيفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟

گذشته را فراموش کنيد و به جلو نگاه کنيد

تاریخ ارسال: 1390/8/4
تاریخ بروزرسانی: 1390/9/13
تعداد بازدید: 1297

اشتراک گذاري اين صفحه telegram google+ facebook linkedin twitter

ارسال نظر